چهارشنبه ٠٤ ارديبهشت ١٣٩٨
اخبار > هندسه‌ی هنر اسلامی
 


  چاپ        ارسال به دوست

هندسه‌ی هنر اسلامی

روح هنر اسلامى در مقایسه با هنر مسیحی 
هنر اسلامى چون شأنى از شئون فرهنگ و تمدن اسلامى از فیض همان حقیقتى بهره مند است که علم و سیاست اسلامى از آن برخوردار بوده است. بدین تفصیل که چون باطن اسلام «اسم الله اکبر» است، علم اسلام نیز، «معرفت الله» و سیاست اسلام هم تحقق «ولایت الله» است و هنر حقیقى اسلام نیز در مقام ابداع «وجوه الله» است. اما آنچه از هنر، علم و سیاست در بخشى از تاریخ رسمى اسلام غلبه داشته هیچکدام به معنى تام و تمام هنر، علم و سیاست حقیقى اسلام نبوده است. همچنانکه در باب علوم مى‌توان ملاحظه کرد و اگر ادوارى را به تناوب غلبه‌ی علوم؛ شرعى و عقلى مى‌توان قائل شد، در هنر نیز وضعى چنین غالب است، و با وجود بعد تدریجى بسیارى از عامه‌ی مسلمین از ولایت، و غلبه‌ی اهواء و نفسانیات و پذیرش ولایت فرعونى و روحیه‌ی تکاثر خلفا، دوره‌ی سومى نظیر دوره‌ی احیاء تفکر دینى در هنر مشاهده می‌شود. که قبل از آن در بخشى از تمدن اسلامى نظیر شام تمام سنن هنرى باطل، همچون ‌احساسات دین گریزانه‌ی اموى رشد یافته بود.



به هر تقدیر صورتهاى هنرى رایج در تمدن اسلامى را نمى‌توان بالکل به نحله‌هاى باطل رجوع داد بلکه باید پذیرفت که کم و بیش از حقیقت اسلام بهره مند شده‌اند. على‌الخصوص بخش اعظم هنرهایى نظیر خط، موسیقى، نقاشى، معمارى و صنایع مستظرفه که با فتوت و سیر و سلوک عرفانى عصر احیاى دین تالیف یافته بود، و یا اشعارى که قریب به یقین نمى‌تواند محاکات و ابداع وجوه و اسماء الله نباشد و در آن شاعر که در مقام حکیم انسى است؛ نمى تواند مشاهده و مکاشفه‌ی جلوات و تجلیات حق تعالى در عالم و آدم نکرده باشد. 
حتى در نقوش مینیاتور نیز به نحوى تفکر و فرادهش دینى و میتولوژیک جلوه گر مى‌شود. به ویژه آنجایى که این نقوش از تابعیت فضاى طبیعى اقلیدسى متافیزیک یونانى و یا فضاى مکانیکى دکارتى تخطى مى‌کنند، و یا نقوش اسلیمى، خطایى و کلاً نقوش هندسى و گیاهى و حیوانى در تذهیب و تشعیر و غیر آن فضایى را محاکات مى‌کنند که نه فضاى طبیعى یونانى است و نه فضاى بصرى جدید. على الخصوص که خطوط اسلامى و قرآنى به آن افزوده مى‌شود و حالتى روحانى به آن مى‌دهد.

با این همه باز نمى‌توان گفت که کل هنرهاى موجود در تمدن اسلامى به حقیقت اسلام یعنى الله‌اکبر رجوع دارند. فى‌المثل ابنیه و قصورِ فسق و فجورى که در تزئینات؛ تابع همان قواعدى بوده‌اند که در ابنیه‌ی دینى رعایت مى‌شده یا نقاشی‌ها، حجاری‌ها و گچ‌بری‌هایى که چیزى جز نمایش ارضاى شهوات شاهان و امیران و زینت قصور و منازل اینان نبوده و یا اشعارى که در مدح نفوس اماره‌اى چنین سروده شده و موسیقى و غنایى که چون عصر جاهلى چیزى جز محاکات جنبش نفس نمى‌توانسته باشد و همین موسیقى است که زینت‌بخش محافل عیاشى خلفا و امیران شده است. 

این هنرهاى "ممسوخ" همان هنرهایى‌اند که با آمدن پیامبر و ظهور ولایت و ولایت نبوى و تأسیس مدینه‌ی اسلام منسوخ گردیده‌اند، شأن نزول روایات و آیات تحریم به منع همین نقاشى و موسیقى، شعر، صنایع و قصور و معابد کفرآمیز و باطل رجوع مى‌کند. اما همه‌ی این هنرهاى جاهلى (جاهل به معنى جهل به الله است نه جهل در مقابل علم به طور اَعم) با صور خیالى باطل و منسوخشان با حمایت خلیفگان و امرا به نحوى به حیات خویش در حاشیه‌ی تمدن اسلامى ادامه مى‌دهند. 
حتى آنجایى که این خلفا و سلاطین در دوره‌ی بسط و غلبه‌ی معارف اسلامى و طرد فلسفه‌ی غیردینى و زنادقه و باطنیان اباحى مذهب؛ ظاهراً به علماى اهل سنت و جماعت در مقابله با فرهنگ یونانى مدد مى‌رسانند، خود علوم و هنرهاى باطل را تقویت مى‌کنند و رواج مى‌دهند (نظیر نهضت ترجمه و یا مبارزه‌ی متوکل با معتزله و فرهنگ یونانى).

قدر مسلم این است که چنین وضعى در هنر - با مشابهتى که با علوم رایج در تمدن اسلامى دارد - ناشى از همان عالمى است که در سیاست نیز جلوه گر و اقامه شده است و آن عبارت است از جدایى «ولایت از ولایت» و «سیاست از دین» که با جریان سقیفه آغاز مى‌شود و در وجود خلفاى اموى و عباسى که از دین به نهایت بُعد داشته‌اند به اوج مى‌رسد. اینان سیاستشان دیگر سیاست نسبتاً شرعى خلفاى سه گانه بعد از پیامبر نیست و در راه فسق و فجور و تجاهر و تظاهر به آن گوى سبقت را از هم مى‌ربایند و برخى جریانات علمى نیز به تبع سیاست‌هاى ایشان با اغراض غیردینى شکل مى‌گیرند و علما و هنرمندان در حقیقت تابع ولایتى مى‌شوند که جداى از ولایت است و به عبارتى تابع ولایت طاغوت هستند؛ نه ولایت الله که گفتیم حقیقت سیاست تمدن اسلامى است. 

بنابراین اهمیت خاص «سیاست اسلامى» که اثر اساسى در هدایت افراد جامعه دارد (الناس على دین ملوکهم؛ مردم بر دین فرمانروایان خویش هستند.) معلوم مى‌گردد و وقتى ولایت سیاسى به دست غیراهل بیفتد؛ طبیعتاً انحراف حتى به عرصه هنر نیز تسرى پیدا مى‌کند و در چنین اوضاعى دیگر صاحبان حقیقى ولایت و ولایت الهى محک و میزان رسمى براى سنجش علوم و هنرها و سیاست حق و باطل در چنین جامعه منحرفى نیستند و از اینجا سیاست‌ها و هنرها و علوم باطل رواج و رونق پیدا مى‌کنند و اگر مبارزه‌اى علیه این امور چه از سوى ائمه و شاگردانشان که مخفیانه در جامعه‌ی م